خرید بک لینک
تو دیوار پهن شدم برای خرید کالسکه...هنوز باورم نیست کالسکه ی مد نظر جلو چشمم از کفم رفت.. به فاصله یکساعت آگهیش رو دیدم ولی خیلی این دست اون دست کردم و به قول خودم خواستم تحقیق کنم. وقتی فهمیدم همون چیزیه میخوام که براش مشتری پیدا شده بود.از طرف دیگه بی حال و حوصله ترینم.. خیلی اعصابم خرده. یعنی انقدر حالم بده که به هیچ کاری نمیتونم برسم.. فقط از خدا میخوام به غربت و تنهاییم رحم کنه و اونچیزی که ازش میترسم به سرم نیاد.دیروز رفتیم باغ کتاب.. کجا رفت اونهمه شوغم برای گشتن و تماشای کتاب های گوناگون

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:22

من این روزا بشدت نسبت به صدای گریه دونه انار تحریک‌پذیر یا بهتر بگم آسیب‌پذیر شدم‌. سر درد میشم و یهو به اعصابم فشار میاد. گاهی اوقات در روز واقعا دلم میخواد پدرش بردارتش و باهم برن خرید.. یا پیاده روی که من یه ساعت مطلقا بدون حس اینکه الان بیدار میشه صدایی نشنوم.دوروز قبل یکی از همین روزها بود.. مدام نق نق.. گاهی میگم ساعتی میشه بگذره و نق نق نکنه؟ مگه میشه لثه این بلا رو سر بچه بیاره. خلاصه غروب نشسته بودم و داشتم فکر میکردم باز چی شده که نق میزنه یهو احساس عجز و تنهایی بدی بهم دست داد. برای ا

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:22

افکار و احساسات من بعد از یک گفتگوی ساده با مهسا گیلانه داشتم با دختر دایی درمورد خواستگارش و دونه انار صحبت میکردم. من و دختر داییم در عقاید سیاسی و مذهبی یک زاویه ی ۱۸۰ درجه داریم و نمیدونم دقیقا چه چیزی باعث شد ما کنار هم بمونیم ! این اختلاف به حدی هست که من چادر سر میکنم و او بی حجابه. یکبار باهم بیرون رفته بودیم.. چند ماهی از اتفاقات ۴۰۱ میگذشت.. یه نفر ما رو کنار هم دید اومد جلو و گفت چه جالب! میتونم از شما دو نفر عکس بگیرم! من مثل افلیج ها لال شده بودم و شرمناک که وقتی مهسا درخو

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:22

طلسم رو شکستم و خونه ی همسایه رفتم. روز اول جنگ آبمون تا غروب قطع بود.. خانم همسایه برام یه پارچ آب خوردن و یه بطری آب برای استفاده آورد. اون پارچ هنوز تو خونه بود .. که دیروز همراه یه سبد کوچیک گیلاس بردم براشون.کلی از دیدن دونه انار ذوق کرد. دونه انار هم از محبتی که میگرفت خودشو لوس میکرد و دست های مشت شده ش رو به هم میسابید و نخودی میخندید. خانم همسایه هم سر کیف میومد هی نازش میداد.. به دونه انار گفت: هر جا که تو باشی شادی هم اونجاست :) توصیف دقیقی بود از حسی که لبخند و خنده های دونه انار بر

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:22

مسافرت رفتن برام واقعا عذاب آوره. قبل رفتن خونه رو باید تمیز کنم سرویس و حمام بشورم.. گاز پاک کنم ..لباس ها رو بشورم و جمع کنم.. روز حرکت هم از ۵ صبح با دونه انار بیدارم و حین رسیدن به روتین مطالعه و تثبیت قرآنم همزمان لوازم دونه انار و خودم رو میذارم کنار.. ناهار میپزم.. لباس هایی که تن دونه انار هست رو میشورم و میذارم خشک بشه.. ظرف های مونده رو میشورم.. میوه برای تو راه میشورم.‌ غذا برای توی راه.. اب داغ و آب یخ برای توی راه... هوووف. توی ماشین هم که گفتن نداره قشنگ دهنم صاف میشه تا برسیم. و ک

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:22

هربار که میرسم شمال یکی دو روز اول از شدت خستگی به شکرخوری میفتم که چرا با بچه اومدم بیرون. این دفعه خیلی دیگه بهم فشار اومده.. دونه انار هوشیار شده نه درست میخوابه نه شیر میخوره لثه ش هم بشدت میخاره و مزید برعلت شده. خواهرشوهرم و همسرم گذاشتنش تو پتو. امتناع از شیر افزایش پیدا کرده.. شیر نمیخوره مگر در حالت گیجی خواب. دیروز معده درد شدم. همسر میگه حتما سردی کردی ولی خودم فکر میکنم از اعصاب و خستگیه و سالادشیرازی با آبغوره بهانه شده..الان که برای چندمین بار با لج و گریه ی دونه انار بیدار شدم دلم

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:22

امروز دونه انار رو دکتر بردم. تشخیص دکتر یچیزی بین رفلاکس و درد لثه برای دندون بود. دوباره کیدیزول نوشت که دو هفته مدام بدم.. اما فعلا دست نگه داشتم‌. من میبینم این بچه چقدر با حرص همه چیزو به لثه میکشه رفلاکسش هم الحمدلله خوب شده و نسبت به یه ماه قبل اونقدر فجیع بالا نمیاره چرا بیخودی بهش دارو بدم اونم دو هفته بلکه جواب بده! دکتر به لثه هاش دست زد و گفت که خیلی متورمه.. وقتی دید دونه انار دنبال انگشتمه تا به لثه بکشه احتمال داد دندون باعثش شده. خداروشکر وزن و قد نرمال بود. دکتر ذوق کرد از نحوه

برچسب: نویسنده: آراد افشاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:22

صفحه بندی